در سالهای اخیر و با افزایش هزینههای جاری و عملیاتی سازمانها و کسبوکارها از یک سو و کاهش حاشیهی سودها و رکود حاکم بر برخی بازارها، زیاد میشنویم که مدیران و رهبران شرکتها به سوی استراتژیهای کنترل هزینهها، کاهش خرجها و صرفهجویی در بخشهای مختلف کسبوکارشان رفتند. استراتژی صرفهجویی و کاهش هزینههای جاری، رویکرد تازهای برای متعادلسازی دخل و خرج و افزایش سود یا بهینهسازی سیستمها نیست و چندین دهه است که در دنیای اقتصاد و شرکتهای فناوری، مطرح و مورد استفاده قرار میگیرد. اصولا، افزایش راندمان و کارآمدی یک مدل تجاری، بدون توجه به استراتژیهای کنترل و کاهش هزینهها، شدنی نیست و موفقیت یک کسبوکار، فقط در فروش بیشتر یا سود و درآمد بالاتر، تعریف نمیشود و باید توانسته باشد؛ هزینهها و هدر رفت سرمایه و منابع را نیز بهینهسازی کند.
اما آنچه که باعث نگرانی است؛ تفسیر و تعبیر اشتباهی است که از صرفهجویی و کاهش هزینهها در ذهن و عملکرد برخی مدیران و تصمیمگیرندگان بازار مشاهده میشود. در این دیدگاه غلط، کاهش هزینه را مساوی با عدم سرمایهگذاری جدید، خرج نکردن، کوچک کردن، عدم توسعه و افزایش ظرفیتها، عدم استخدام نیروی انسانی و تعدیل کارمندان، حذف نیروهای متخصص که غالبا حقوق و مزایای بالایی دارند؛ تعطیلی واحدهای تحقیق و توسعه، کاهش آپشنهای تشویقی کارمندان و عدم ارتقا و بهروزرسانی تجهیزات میدانند. استراتژی کاهش هزینهها دستاویزی برای عدم رعایت استانداردها، تخطی از قوانین ایمنی کار و تامین هزینههای امور جاری و روزمره و نپرداختن به پروژههای بلندمدت و حیاتی سازمان میشود.
رویکردی که شرکتهای بزرگ فناوری برای کاهش هزینهها و صرفهجویی در منابع، نیروی انسانی و سرمایه در پیش گرفتند؛ برعکس آن چیزی است که در بالا گفته شد. آنها برای کاهش هزینهها، سراغ سرمایهگذاری بیشتر، بهینهسازی همه بخشها و رویکردها، ارتقای تجهیزات و سیستمها، استفاده از فناوریهای نوین و نوآوریها، بهکارگیری ظرفیتهای بیشتر و متخصصان میروند. یک استراتژی صرفهجویی خوب، باید بتواند نقاط ضعف و هدر رفت منابع و داراییها را شناسایی و رفع کند؛ با مانیتورینگ آنی همه فرآیندها، بداند دقیقا بهرهوری در کدام قسمت پایین است و چگونه باید آن را افزایش دهد؛ به سرعت خود را با فناوریهای جدید انطباق داده و تلاش مضاعفی در پیروی از استانداردها و قوانین حاکم بر بازار داشته باشد و از مزیتهای رقابتی غافل نشود. یک رهبر کسبوکار موفق،سعی میکند درک درست و عمیقی از همهی ظرفیتها، منابع و استعدادهای شرکت خود داشته باشد و یک استراتژی راهبردی برای استفاده حداکثری از این داراییها طرحریزی کند؛ به جای اینکه منابع پُرهزینه را حذف کند؛ نیروی انسانی متخصص را کاهش دهد و کارمندانی متوسط و ضعیف ولی با حقوق و مزایای پایین استخدام کند.
برای نمونه میتوان پروژه دیپمایند (DeepMind) گوگل را مثال زد؛ سیستم هوش مصنوعی که چندین سال توسعه و پرورش یافت تا تنها یک هدف را تامین کند: «بهینهسازی سیستم سرمایشی دیتاسنترها». چون همین نکته میتواند ۳۰ تا ۵۰ درصد در کاهش مصرف انرژی و هزینههای جاری یک دیتاسنتر تاثیرگذار باشد. مثال دیگر، ارتقای سرورهای قدیمی به نسل جدید است که چگالی و قدرت بیشتری در یک رک ارائه کرده ولی مصرف انرژی و خنککنندگی کمتری نیاز دارند.
حرف آخر اینکه کاهش هزینهها به معنای توقف هزینه و سرمایهگذاری نیست؛ بلکه به معنای مدیریت و کنترل بهتر و هوشمندتر هزینهها، سادهسازی و خودکارسازی فرآیندها و افزایش بهرهوری همهی بخشها و تجهیزات است.
اشتراک گذاری
دیدگاهتان را بنویسید